آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

...

دیروز قبل از ظهر وقتی داشتم بهت شیر میدادم تا بخوابی هی منو نگاه میکردی و سرت رو تکون میدادی و میگفتی مامان لا لا لا لا . اولش متوجه نشدم ولی یه کم بعد فهمیدم که منظورت اینه که مامان برام لالایی بخون بخوابم.همین که شروع کردم لالایی همیشگیت (لالایی کن مامان خوابت قشنگه.....)رو خوندم خوابیدی. الهی من قربون آقا آراد گلم بشم. ...
3 دی 1393

در حکایت هفته ای که گذشت. 22/9 تا 29/9

سلام و درود فراوان به همه ی دوستان مهربان و عزیزتر از جان سلامی به شیرینی عسل به پسری شیرین تر از عسل بعد از یه غیبت طولانی بازگشتیم و البته باز هم بدن عکس (چون همچنان در تحریم به سر میبریم و آقا آراد اجازه ی عکاسی به ما نمیدهند ولی همین روزا حتما میبرمش آتلیه تا جبران بشه) هفته ی قبل خدا رو شکر هفته ی خوبی بود  تقریبا حسابی مشغول بودیم از یه طرف سفره ها و عزاداری های امام حسین و از طرف دیگر هم عمو رامین از کربلا برگشتند و آن طرف تر هم سری به دیار همسر جان زدیم و خلاصه تا دلتون بخواد سرگرم بودیم. گل پسر ما هم که عاشق این شلوغی ها و فرصتی مناسب برای آتش سوزاندن و شیطنت کردن. ...
29 آذر 1393

این روزای پسرکمان

سلام و درود فراوان به همه ی دوستان گلم امیدوارم که حال همگی خوب بوده و روزگار پر از آرامش برای همه سپس هم سلامی با طمع هلو و آلبالو به پسرکمان که از قند و عسل شیرین تر شده اند و هر روز بر این شیرینی افزوده می شود. این روزهای گل پسری ما مانند روزهای دیگر او سپری می شود هر روز صبح به خانه ی مامانی عازم میشویم(البته این روزها کمی بهتر است چون آراد خان ما در ماشین شیر میل میفرمایند و از خواب بیدار نمیشوند آنجا هم مستقیم به رختخواب جلوس میکنند و تقریبا تا ساعت های نه در خواب به سر میبرند. خدا رو شکر هر روز هم بر دامنه ی لغات ایشان افزوده میشود و کنجکاوی نسبت به محیط اطراف رو به فزونی. دیشب در حالی درب...
17 آذر 1393

عکس

سلام و صد سلام به همه این عکس ها تقریبا برای دو هفته پیش هست. در حال تماشای تلویزیون و همچنان در حال گشت و گذار در کشوهای میز تلویزیون ...
9 آذر 1393

خدایا خودت محافظ همه ی بچه های روی زمین باش

سلام به همه ی دوستان گل و مهربونم                         امروز با یه عالمه دلواپسی اومدم از اونجایی که مامان اینا سفری به شمال داشتن، آرادی رو گذاشتم خونه ی عمه ی مهربون و قرار هست که امروز رو در کنار خواهر همسر گرامی(عمه اراد خان) سپری کنه. هرچند همسر جان تا ساعت 8 آراد  رو برده بود خونه ی عمه و الان تقریبا دو ساعتی هست که در اونجا مستقره. البته مطمئنم که اونجا جاش خوبه و عمه هم حسابی مواظبش هست ولی چه کنم که  نگرانی های یک مادر هیچ وقت تمومی نداره و وقتی مادر میشی...
8 آذر 1393

دیروز 1/9/1393

من و پوریا (عشق و نفس خاله)در حالیکه داشتیم با هم دیگه بازی میکردیم و من میگفتم: عسل خاله کیه کیه؟؟؟ پوریا هم در جواب خودش رونشون می داد و می گفت: من من عشق خاله کیه کیه؟؟؟ من من آقا آراد خان دیدم از دور داره میاد و تکرار میکنه: من من اولش باورم نشد ولی وقتی دوباره این شعر رو برای پوریا جونم خوندم دیدم آراد هم میزنه روی شکمش و میگه من من ای جوجو طلای مامان و ای نفس و زندگی خاله هر دوتاتون رو دوست دارم تا بینهایت. امیدوارم همیشه بهترین ها براتون اتفاق بیفته. ...
2 آذر 1393

دو تا هنرنمایی از مامان

برای گل پسرم مکالمات گل پسری: آراد مامان دماغت کو؟؟    با دست بینی خودش رو نشون میده و میگه دم دم آراد مامانی موهات کو؟؟   دستش رو میزاره روی سرش و میگه مو مو آراد پسرم این چیه که تو پاته؟؟  کش کش (کفش) و اما در ادامه: عَمَممممه ( ....... (عمه) و خلاصه اینکه هر روز به دامنه لغاتت اضافه میشه. ...
21 آبان 1393